خرید بک لینک
امید همشهریم بود . یه چیزی حدود 5 6 سال ازم کوچیک تر بود . پسری با قدی کوتاه . اگر من قرار باشه یک درس از همچین ادمی بگیرم این هست که هیچ وفت نباید با ادم ها سریعا رابطه ی دوستی و رفاقت ایجاد کنم . باید بزارم همه چی به مرور زمان پیش بیاد . به خاطر همشهری بودن و هم لهجه بودن سریعا باهاش رفیق شدم . فکر میکردم حداقل میشه روش حساب کرد اما همین ادم بزرگترین ضربه ها رو بهم زد توی اون رستوران . برنجمون سوزوند و بعد فهمیدم کار اون بوده . به ماشینم اسیب رسوند . فهمیدم کار اون بوده . وقتی برنجمو سوزوند مدیریت برنج رو به اون سپرد و اون روزها از پای گاز تکون نمیخورد مبادا که کسی برنجشو بسوزنه . ادم احمق . ماشینمو داغون میکرد توی پارکینگ . وقتی سال بعد که از اونجا رفته بودم ، توی همون پارکینگ تصادفی دیدمش خیلی ترسیده بود . فکر میکردم من همیشه میخوام انتقام بگیرم . بیچاره هیچ وقت نتونست منو بشناسه . اما یک درس بزرگی به من دادی که انتقام بگیرم . که حرفمو بزنم . که اعتراضمو بکنم . که نترسم . که بدونم بالاتر از سیاهی رنگی نیست که بدونم باید جلوی ادمهای شرور وایساد و نباید به خیلیهاشون رو داد . آدم شرور و لات ترسوئه و میخواد همه ازش بترسن چون اگر کسی ازش نترسه نمیتونه شبا بخوابه . اینکه مردم با ذره ای برای شعور و معرفت ارزشی قائل نیستن . ذره ای برای محبت و رفاقت ارزشی قائل نیستن . برای هیچ چیزی ارزش قائل نیستن مگر قدرت و ترس و رعب و وحشت . برای خشونت . برای اقتدار . برای ضرب و شتم . مردم تشنه ی این چیزهان و اگر وقتی سر تو داد میزنن تو لبخند بزنی میگن دیوونه ای . باید وقتی سرت داد زدن با مشت بزنی تو دهنشون و اینجوری برای تو احترام قائلن. این روش متداول در این سرزمینه .
برچسبها: من و لاشی ها
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 1:33  توسط کیان |

برچسب: نویسنده: آدرین کاظمیان تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 17:27

صفحه بندی