اینجا سعی کردم از نو شروع کنم . من هنوز همونم با همون زخم ها ، با همون تتو ها ، با همون خانواده با همون اسم و پاسپورت . از گذشته نمیشه فرار کرد . اما من تمام سعی ام رو خواهم کرد که تغییر کنم . سیگار کمتر میکشم . پیاده روی هام ادامه داره . سعی کردم مثل ایران مردم گریز نباشم و با مردم حرف بزنم . توی هر محیطی خودم رو بروز بدم و با مردم صحبت کنم . دوستی های جدید درست کنم و روابط جدید . اینجا حتی عاشق شدم . اره . عاشق معلم زبان ترکیم ! خیلی شیرینه . شاید چون منو یاد مادرم میندازه . نمیدونم یا شاید چون اینجا خیلی تنهام و توی غربت تحت فشارم برای فرار و فراموشی اون رو دوست دارم . نمیدونم چی بگم . براش یه کتاب خریدم که انگلیسی یاد بگیره . اولش نوشتم برای معلم عزیزم ... تابستان 2018 . یعنی نمیخوام فراموشم کنه . بعدم بهش گفتم با هم بریم بیرون که یکم سرسختی نشون داد . فهمیدم کسی رو داره . بهش گفتم با همون بیا بریم بیرون سه تایی ! میخواستم با وحشتم رو به رو بشم . از رو به رو شدن با رقیب نترسم باهاش صحبت کنم . مذاکره کنم . دوست بشم . خیلی دیشب خوش گذشت .هیچ وقت فراموشت نمیکنم
برچسب:
نویسنده: آدرین کاظمیان