خرید بک لینک
تقریبا شد دو ماه و نیم که اینجام . اتفاقات عجیب و غریب زیادی افتاد . اولیش آشنایی با خانواده ی پویا بود . پویا با مامان و خواهرش اینجا ساکن هستند و درگیر مشکلات مهاجرت حتی با اینکه آذری هستند و کاملا مسلط به زبان ترکی اما بازم از تبعیض به دور نیستن تا حدی . هزینه هایی رو که باید به وکیلی چیزی میدادم به پویا دادم اما اون با چرب زبونی میخواست مثلا بگه من به عنوان کارمزد ازت پول نمیگیرم این پول رو باید بدم به فلان کس !!! این رو کسانی که مهاجرت میکنن در نظرداشته باشند که هموطن و هم زبون میتونه خیلی کمک کنه به آدم اما از طرفی هم میتونه خطرناک باشه و قبل از اومدن به هر کشوری خوب در مورد قوانین و هزینه های اون کشور و شهر تحقیق کنند تا از هدر رفتن میلیون ها تومن بی ارزش ! جلوگیری کنند .

اینجا سعی کردم از نو شروع کنم . من هنوز همونم با همون زخم ها ، با همون تتو ها ، با همون خانواده با همون اسم و پاسپورت . از گذشته نمیشه فرار کرد . اما من تمام سعی ام رو خواهم کرد که تغییر کنم . سیگار کمتر میکشم . پیاده روی هام ادامه داره . سعی کردم مثل ایران مردم گریز نباشم و با مردم حرف بزنم . توی هر محیطی خودم رو بروز بدم و با مردم صحبت کنم . دوستی های جدید درست کنم و روابط جدید . اینجا حتی عاشق شدم . اره . عاشق معلم زبان ترکیم ! خیلی شیرینه . شاید چون منو یاد مادرم میندازه . نمیدونم یا شاید چون اینجا خیلی تنهام و توی غربت تحت فشارم برای فرار و فراموشی اون رو دوست دارم . نمیدونم چی بگم . براش یه کتاب خریدم که انگلیسی یاد بگیره . اولش نوشتم برای معلم عزیزم ... تابستان 2018 . یعنی نمیخوام فراموشم کنه . بعدم بهش گفتم با هم بریم بیرون که یکم سرسختی نشون داد . فهمیدم کسی رو داره . بهش گفتم با همون بیا بریم بیرون سه تایی ! میخواستم با وحشتم رو به رو بشم . از رو به رو شدن با رقیب نترسم باهاش صحبت کنم . مذاکره کنم . دوست بشم . خیلی دیشب خوش گذشت .هیچ وقت فراموشت نمیکنم

برچسب: نویسنده: آدرین کاظمیان تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 0:14

صفحه بندی