خرید بک لینک

الان که ایرانم زیاد از این 1 و اسنپ استفاده میکنم. بعضا مکالمه های جالبی بینمون شکل میگیره که خیلی ناب هستن. چند وقت پیش رفته بودم همدان.سفر یک روزه. دم ترمینال اسنپ گرفتم. آقایی که اومد یک مرد میانسالی بود تقریبا پیر بود بگم بهتره. دیالوگ هایی که بینمون رد و بدل شد یه جوری به دلم نشست. انگار منو خیلی وقت بود میشناخت. گفتم منم بچه جنوبم. گفت کار خوبی کردی داری به خودت حال میدی و میگردی. میدونی زندگی با گریه کردن شروع میشه با گریه بقیه تموم میشه و کلی توش گریه میکنیم و خیلی کم میخندیم. بیشترش گریه اس این زندگی کار خوبی میکنی که داری برای خودت خوشی میکنی. حرفش عجیب رفت توی مغز استخونم. انگار این حرف رو برای من زده بودن و این آقا باید میگفتنش اون لحظه. بعدش ادامه داد، دلت رو به این مردم خوش نکن و اگرم نکردی تا الان کار درستی کردی، ببین اون گربه رو که تو اسفالت له شده الان یک هفته اس اونجاس کسی حتی نمیره برش داره اینجا ایرانه دل نسوزون. ما همینیم. این حرف دومش که دیگه تیر خلاص بود . انگار همه ی حرفاش برای من بود. خواستم پیاده بشم گفت شماره منو داشته باش اینجا غریبی. چیزی شد بهم بگو. تشکر کردم و رفتم. اون دیالوگ هنوز مرور میشه تو مغزم.

برچسب: نویسنده: آدرین کاظمیان تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1402 ساعت: 5:23

صفحه بندی